عاقلی پرسید: چه فایده است تو را ویراستن به زبان اجنبی در میان خیل جماعت وطنی؟ گفتم که یار ناپایدار و دل آزردگی از خلایق مرا بدین سو کشاند.
روزگاری طاقت جور بر نیاوردمی هر چه می نوشتم مورد بی مهری اهل نظر قرار می گرفت تا اینکه استعداد ادبی حقیر مثله گشت. از حضرت گوگل کمک خواستم . غایت لطف و کرم خویش را در باب ویراستاری به بنده نمود اما تاثیر نکرد.بر آن شدم به نوعی زبان به تعرض گشایم: "چرا بار خاطر چنین جماعت افسرده دلی باشم؟" ...باری متوسل به مدرن تاکینگ و اتمیک کیتن و جی لو و جکسون و دیگر حضرات جنگول باز شدم.چندی در حلقه عشرت آنان نشاط کردم و به صفات آنان موصوف گشته و ذکر جمیلشان را بر لب می پروراندم.به دولت خداوندی در اندک زمانی به مدد لیریک های اینان زبان خارجه آموختم.وبلاگی ساختم اینچنین. هر کس که از در درآید فرش زمردین بگسترانمش و هر آینه دعایش کنم که: "بختش یار باد و چشم دولتش بیدار".
و اما ای دوست! حال که مرحمت فرمودی و اتفاق ملاقات ما نمودی "ایده ات" را نثار حقیر کن چرا که از کرم اخلاق بزرگان بعید است روی از مصاحبت مسکینان بر تافتن.
" مودت اهل صفا نثارت باد و لبت از خنده فراهم باد".
منبع: الطاف خاصه شیخ اجل