عاقلی پرسید: چه فایده است تو را ویراستن به زبان اجنبی در میان خیل جماعت وطنی؟ گفتم که یار ناپایدار و دل آزردگی از خلایق مرا بدین سو کشاند.

روزگاری طاقت جور بر نیاوردمی هر چه می نوشتم مورد بی مهری اهل نظر قرار می گرفت تا اینکه استعداد ادبی حقیر مثله گشت. از حضرت  گوگل کمک خواستم . غایت لطف و کرم خویش را در باب ویراستاری به بنده نمود اما تاثیر نکرد.بر آن شدم به نوعی زبان به تعرض گشایم: "چرا بار خاطر چنین جماعت افسرده دلی باشم؟" ...باری متوسل به مدرن تاکینگ و اتمیک کیتن و جی لو و جکسون و دیگر حضرات جنگول باز شدم.چندی در حلقه عشرت آنان نشاط کردم و به صفات آنان موصوف گشته و ذکر جمیلشان را بر لب می پروراندم.به دولت خداوندی در اندک زمانی به مدد لیریک های اینان زبان خارجه آموختم.وبلاگی ساختم اینچنین. هر کس که از در درآید فرش زمردین بگسترانمش و هر آینه دعایش کنم که: "بختش یار باد و چشم دولتش بیدار".

و اما ای دوست! حال که مرحمت فرمودی و اتفاق ملاقات ما نمودی "ایده ات" را نثار حقیر کن چرا که از کرم اخلاق بزرگان بعید است روی از مصاحبت مسکینان بر تافتن.

" مودت اهل صفا نثارت باد و لبت از خنده فراهم باد".

منبع: الطاف خاصه شیخ اجل

Dear me

Today, my students drove me up the wall.The situation was so cramped that when the bell rang, i wondered that i was still alive: "Is this me?" ,i wrestled with myself.

I lead a class of 37 boisterous teenagers in a village 50 K.M far from town.A newly-built school with no water-pipes, no electricity and no desire for learning among its students.I'm a novice teacher yearning for some experience from others in order to controll the class.You know, once i was in the class and there was lots of hue and cry among the students. Two of them were busily talking. when i approached them i heard them discussing  about a deal." They deal in "khat" ( persian;mobile line) " i guessed. But later i found there was an exchange of "khar" (persian; it means donkey) .Now, you judge. How am i supposed to teach them ENGLISH???!!!